قصه امام مهدی


تاریخ :آگوست 11, 2026 | نویسنده : behesht | موضوع :قصه

امروز مي خواهم قصه امام دوازدهم كه اسمش مهدي هست را براتون تعريف كنم

اسم پدرش امام حسن عسگري و اسم مادرش نرجس خانم است .

پسر كوچولوي قشنگ قصه ما وقتي به دنيا آمدند عمه حكيمه ايشان را رو بردند پيش باباش ، يعني امام حسن عسگري ، باباش اول خدا را شكر كرد و بعد در گوش پسر كوچولوي قصه ، اذان و اقامه گفتند و بعد اسمش را گذاشت مهدي ، چند سالي گدشت تا مهدي اندازه شما ها شد ، يك روز كه مهدي در حياط خانه مشغول بازي بود نرجس خانم ديد كه چند تا پرنده خيلي قشنگ كه بوي خيلي خوبي هم مي دادند وارد حياط شدند و مهدي را از آنجا برداشتند و با خودشان بردند . نرجس خانم رفتند به امام حسن عسگري خبر دادند و گفتند كه پرنده ها مهدي را با خودشان بردند . امام حسن لبخند زدند و گفتند كه آنها فرشته بودند كه مهدي را با خودشان بردند .

نرجس خانم نگران بود و گفت كه مهدي الان براي ما گريه مي كند ، الان گرسنه مي شود و غذا مي خواهد ، نياز به مواظبت داره ، امام حسن گفتند كه فرشته ها خودشان مواظب مهدي هستند ، تازه ! چند وقت ديگر او را مي آورند .

بچه ها همين طور هم شد ، چند وقت ديگر فرشته ها او را آوردند ، اما آدم های بد كه نمي خواستند ما امام داشته باشيم ، امام مهدي را اذيت مي كردند ، براي همين باز خدا فرشته ها را فرستاد تا امام مهدي را نزد خودشان ببرند . بچه ها بعد از سال ها ، هنوز هم كه هنوزه ، امام مهدي پيش فرشته ها هستند و ما منتطريم تا ايشون برگردند .

بچه ها اگر امام مهدي بيايند همه جا پر از خوبي مي شود ، همه با هم خوب مي شوند ، بدي ها از بين مي رود و …

بچه ها براي اينكه امام مهدي بيايند ما بايد كار هاي خوب انجام بدهيم ، حرفهاي خوب بزنيم و هميشه براي آمدن امام مهدي دعا كنيم .
🌸🌸🌸🌸🌸

پیوند پایدار
برچسب ها :

پاسخ دهید

دیدگاه شما




© تمامی حقوق برای نسیم بهشت محفوظ می باشد - ترجمه شده توسط : bistscript