بابام میره اداره                همیشه گرم کاره    

چشم و چراغ خونه            مامان مهربونه

داداش جونم چه نازه        یه کم زبون درازه   

 خواهر جونم چه ریزه         با نمک و عزیزه          

 ماییم یه جمع ساده         به نام خانواده

——————————————————

من توی خانه

یک باغچه دارم

گل های آن را

من می شمارم

 یک و دو و سه

این چهار تا شد

حالا از هر گل

یک غنچه وا شد

این گل سرخ است

مال بابا جان

این گل سفید

برای مامان

گل خواهرم

صورتی رنگ است

گل زرد من

خیلی قشنگ است

شاعر : اسد الله شعبانی

——————————————————

مانند دست است هر خانواده

هر کس یک انگشت در خانواده

بابادراین دست انگشت شصت است

آنکه نخستین انگشت دست است

انگشت بعدی ، یعنی نشانه

او مادر ماست ، خانم خانه

انگشت سوم یعنی برادر

اینجا نشسته پهلوی مادر

پس آن یکی کیست،انگشت دیگر

آری درست است او هست خواهر

من هستم آخر انگشت کوچک

انگشتها را دیدی تو تک تک

ما پنج انگشت هستیم با هم

با هم شریکیم در شادی و غم

گر چه جدائیم ما پنج انگشت

هستیم با هم ، مانند یک مشت

——————————————————

یک خانه داریم مانند گلدان

گلهای خانه بابا و مامان 

من دوست دارم پروانه باشم 

فرزند خوب این خانه باشم

دائم بگردم دور بران 

گلهای زیبا بابا و مامان

——————————————————

مامان جون من چه مهربونه

دوسش دارم خیلی زیاد خودش می دونه

یه شاخه گل هدیه ی ماست برای مادر

اونکه به فکر بچه هاست  از همه بیشتر

 بابای خوبم چراغ خونست

دستای گرم اون برام یه آشیونه است

یه شاخه گل هدیه ی ما برای بابا

اونکه همیشه سایه اش روی سر ماست

 داداش جون من لنگه نداره

وقتی میاد برای من شادی میاره

یه شاخه گل هدیه ی ماست برای داداش

خدای خوب و  مهربون مواظبش باش

 خواهر خوبم چه نازنینه

برای من فرشته ی روی زمینه

یه شاخه گل هدیه ی ما برای خواهر

که خوب و مهربون اون ، مثل یه مادر

 ما همه هستیم یه خونواده

خونه داریم کوچیک و قشنگ و ساده

هر کسی تو خونه ی خود  دلخوش و شاده

شکر خدا داده به ما یه خونواده

——————————————————


برچسب ها :
موضوع : شعر, واحد كارها
تاریخ : 06 دسامبر 2013

پاسخ دهید

دیدگاه شما




© تمامی حقوق برای نسيم بهشت محفوظ می باشد